فیلم پرت کردن علی پسر بچه ۹ ساله مشهدی از بالای پل کابلی توسط پدرش

فیلم پرت کردن علی پسر بچه 9 ساله مشهدی از بالای پل کابلی توسط پدرش,علی پسربچه 9 ساله مشهدی,قتل علی پسربچه 9 ساله مشهدی توسط پدرش,عصبی شدن مرد 31 ساله مشهدی,پرت کردن بچه 9 ساله مشهدی از پل,پل کابلی مشهد,عکس علی 9 ساله مشهدی

فیلم پرت کردن علی پسر بچه ۹ ساله مشهدی از بالای پل کابلی توسط پدرش

فیلم پرت کردن علی پسر بچه ۹ ساله مشهدی از بالای پل کابلی توسط پدرش یک مرد مشهدی پسر۹ساله اش را از ارتفاع ۳۰متری پل به خیابان پرت کرد و کشت! .

?ساعت ۱۰ صبح روز دوشنبه گذشته جلسه رسیدگی به پرونده مردی آغاز شد که پسر ۹ ساله اش را از بلندترین نقطه پل_کابلی_مشهد به وسط بزرگراه پرت کرده بود.

وکیل قربانی:
?نه تنها اشد مجازات را برای این #متهم از محضر دادگاه خواستارم بلکه تقاضای پرداخت دیه را با درنظر گرفتن ارتکاب جرم قتل عمد در ماه حرام داریم. متهم به صراحت در مراحل دادسرا و همچنین هنگام بازسازی صحنه قتل، به جرم خود اقرار کرده است

قاتل:
?اتهام را قبول دارم! کاری را که انجام داده ام چرا دروغ بگویم! وقتی بعد از یک سال از زندان آزاد شدم از طریق دادگاه حضانت فرزندم را گرفتم ولی در هفته دو روز «علی» را به آن ها تحویل می دادم. وقتی از زندان آمدم معتاد شدم، بیکار هم بودم! از سویی بچه از نظر روحی به هم ریخته بود! حال مناسبی نداشت!

سابقه خبر:
پدر سنگدل گفت: پسرم بچه طلاق بود و به همین دلیل عصبی شده بود. اگرچه من قصد ازدواج نداشتم ولی پاسخی هم برای سوالات فرزندم پیدا نمی کردم تا این که از حدود ۲۴ ساعت قبل از این حادثه تصمیم به قتل او گرفتم و …
مدتی قبل همسرم را طلاق دادم ولی فرزندم همواره از من سوال می کرد چرا مادرم را طلاق دادی؟ این چه زندگی است که برای ما درست کردی؟ تو مرا بدبخت کردی و … او با این حرف ها مرا آزار می داد. دیگر کلافه ام کرده بود تا این که تصمیم به #قتل او گرفتم. آن روز حدود ساعت ۲ بعدازظهر بود که پسر ۸ ساله ام را سوار بر موتورسیکلت کردم و از بولوار دانشجو وارد بزرگراه صد متری فجر شدم. من حدود ۲ سال به عنوان پیک موتوری مشغول به کار بودم و همه نقاط مشهد را مانند کف دستم می شناختم به همین دلیل هم پل کابلی مشهد را انتخاب کردم چرا که این پل ارتفاع زیادی داشت و کسی که از بالای آن پرت می شد احتمال نداشت زنده بماند.

مرد ۳۱ ساله اضافه کرد: وقتی به بالای پل رسیدم بزرگراه خلوت بود او را از ترک موتورسیکلت پیاده کردم و گفتم به آن سوی نرده ها برود تا به منظره های زیرگذر و خودروهای عبوری نگاه کند. اما در یک لحظه و با یک فکر شیطانی از پشت سر او را بلند کردم و به وسط بزرگراه انداختم و سپس به منزلم بازگشتم به هیچ کس چیزی نگفته بودم فقط با همسرم تماس گرفتم و چنین وانمود کردم که «علی» گم شده است. بعد هم موضوع گم_شدن فرزندم را به پدرم اطلاع دادم! این در حالی بود که هم عذاب وجدان داشتم و هم از مجازات اعدام می ترسیدم به همین خاطر دروغ هایی را سر هم کرده بودم تا نزد کارآگاهان بازگو کنم!